ترانه

پيش از تو

پیش از تو

    صورتگران

          بسیار

از آمیزه برگها

      آهوان برآوردند.

یا در خطوط کوهپایه ای

                        رمه ای

که شبانش در کج ومعوج ابر و ستیغ کوه

                                            نهان است.

یا به سیری وسادگی

                    در جنگل پر نگار مه آلود

گوزنی راگرسنه

که ماغ می کشد.

تو خطوط شباهت را تصویر کن:

آه و آهن و آهک زنده

دود و دروغ و  درد را-

که خاموشی

       تقوای ما نیست.

سکوت آب

     می تواند

خشکی باشدو فریاد عطش .

سکوت گندم

     می تواند

گرسنگی باشدو غریو پیروزمند قحط.

همچنان که

      سکوت آفتاب

              ظلمات است ـ

اما سکوت آدمی

             فقدان جهان و خداست:

غریو را

     تصویر کن

           عصر مرا

در منحنی تازیانه به نیشخط رنج.

همسایه مرا

بیگانه با امید و خدا

و حرمت ما را

که به دینار و درم بر کشیده اند و فروخته

تمامی الفاظ جهان را در اختیار داشتیم

و آن  نگفتیم

      که به کار آید

چرا که تنها یک سخن

       یک سخن در میانه نبود:

ـ آزادی !

ما نگفتیم

تو تصویرش کن !

   

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢٢ آبان ،۱۳۸٦ - ترانه

رويای پاکی

مهرک مردمی را که روزگاری با اهریمن انس گرفته بودند دور خود جمع کرد و گفت: 

اهورامزدا جهان را پاک آفرید

اکنون:

گوژی و کژی و پیسی و دیوانگی

بر تن ها نشسته.

شما را خوشبو آفرید:

اکنون:

بوی نا خوش شما  هوا را بیالوده.

شما را روشن چشم آفرید

اکنون:

به تاری جاودان اندرید

اکنون :

همه در بندید.

شما را دوستی و مهر آموخت

اکنون:

ماه و خورشید و ستارگان

از شما گریخته اند.

به شما خنده ارزانی داشت

اکنون :

گریه تاریکی زده شما

جغدان ویرانه را خواب از سر ربوده.

به شما راستی داد

اکنون:

خاکستر آتشکده ها را دروغ در بر گرفته.

دیدگان نابینا

گوش های کر

و لبان دوخته

در سر دارید.

شما می رنجید

وگرازان بر می خورند

اهریمن بر شما دست یافته.

اینک:

چشم بگشایید

و گوش فرا دهید

و بخیه از لبان بگشایید.

 

مردم  راستی و خرد از میان گمشده همواره در دروغ زیسته و هرگز روشنی ندیده پیوسته با رنج و کژی خو گرفته به خشم شوریدند:

تو با ما بیگانه ای

زیرا

چیزی از پیکر سوزان تو می تراود

که

چشمان ما را رنجه می دارد.

از پیش ما گمشو

و این نفرین جادویی

که از پیکر تو می خیزد

از این دیار با خود ببر.

چشمان مااز پرتو تن تو می سوزد

گمشو

و این بدبختی و رنج

از ما دور کن

ما به زندگی خود خو گرفته ایم

و

همان را می خواهیم

نه ترا

آن رنجی

که از پرتو پیکر تو

بر چشم ما می نشیند

جانکاه است.

اهریمن از درون سیاه چال دماوند کوه فریاد خشم مردم بشنودو شاد شد.

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٤ آبان ،۱۳۸٦ - ترانه

 

وداع هایی

سوت هایی در تاریکی

حرکات دست

سرفه هایی و پنجره هایی به پایین آمده

وقت است

شاید حق با آدم های آهنین باشد

آه

که چه گونه هم چون حصارهایی در راه رو ها قد علم می کنند

آیا تو نیز به مرثیه ی ضعیف قطارت

این ضرباهنگ ترسناک و وفادار را

قرض خواهی داد؟

اوژنیو مونتاله/برنده ی نوبل ۱۹۷۵/ترجمه ی فریده مهدوی دامغانی

ترانه جونم من این دفعه به جات آپ کردم.قول می دم آخرین بارم باشه.قربانت.سیاه مشق

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢٥ امرداد ،۱۳۸٦ - ترانه

تساوی حقوق زن ومرد

تساوی حقوق زن ومرد/شاید این عبارت رو بارها شنیده یاشیم و با توضیحات دوستانه دیگران قانع هم شده باشیم که هر حکمی در دین اسلام حکمتی داره ولی من صادقانه وبا جسارت میگم که سالهاست ابن برای من سوال که آیا واقعا در دین اسلام عدالت بین زن و مرد رعایت شده؟البته بیشتر سوالات من از قوانینی که مثلا بر اساس اصول فقهی و دین مبین اسلام بنا گذاشته شده . مدتی هست با اتفاقاتی که برای یکی از دوستانم افتاده سوالات من بیشتر هم شده به قول این دوستم تو جامعه ما مردها هر غلطی که دلشون بخواد میکنن وهیچ کس هم نمیتونه بگه چرا(بلا نسبت بعضی ها)ولی خدا نکنه یک زن پاش کج بگذاره اون وقت هزارتا قانون وتبصره بهش هجوم میارن که محکومش کنن نمیخوام بگم حکمی که میشه غلط ولی انصافا آیا این درست که مردها اینقدر آزاد باشند که هر غلطی کردند نه فقط مقابل قانون که در عرف جامعه هم اشکالی نداشته باشه اون وقت زن بیچاره...؟

چندتا سوال: چرا مرد میتونه با هر چندتا زنی که دلش میخواد رابطه داشته باشه و بعد هم بتونه بگه همشون زنم هستند  البته خوباشون اینجور مواقع هزارتا چاله چوله شرعی بلدن که نکنه خدای ناکرده روز قیامت در مقابل خدا شرمنده بشن و بداشون هم که مهم نیست حلال باشه یا حرام

۲.چرا مهریه  که حق زنه در صورتی بهش تعلق میگیره که مرد داد خواست داده باشه ؟

چرا مرد هر وقت که دلش بخواد میتونه زن رو طلاق بده ولی زن برای طلاق گرفتن از مردی که دوستش نداره وهزارتا عیب و ایراد داره باید هفت خان رستم رو رد کنه آخرشم هیچی؟

۳.وبدترین ظلم چرا حزانت بچه به پدر داده میشه در حالی که زحماتی که مادر برای بچه میکشه پدر حتی نمی تونه تصورش رو بکنه ۹ماه اون حمل میکنه  با بدبختی به دنیا میاره  بزرگش میکنه و هزاران دردسر دیگه  .کدوم مردی حاضر از خواب ناز بیدار بشه تا بچه رو آروم کنه یا کدو م مردی حاضر بچه رو تر و خشک کنه؟ مرد این جنس برتر کی میفهمه که بچه کی بزرگ شد  ؟کی دندون در آورد و کی راه رفت و کی...؟ولی وقتی موقع حق و حقوق میشه مردها زبان درازی برای حرف زدن دارن .

(دوستم میگفت باید پات به دادگاه ها کشیده بشه تا ببینی چه ظلمهایی در حق زنها میشه.)

و خیلی سوالات دیگه که شاید اینجا جاش نباشه  . حتما میگید من چه قدر بد بین هستم  یا چرا نیمه خالی لیوان میبینم راستش رو بخواین من به ازدواج اصلا نگاه خوبی ندارم واز همه مردها بدم میاد البته بی انصافی بگیم هم  درست هر قشری بد و خوب داره  اجازه بدین حرفم رو تصحیح کنم بیشتر مردها ....    حقیت اینه که من واقع بین هستم نه بد بین  من نمیتونم مثل دختر بچه های ۱۴ ساله به ازدواج نگاه کنم وازدواج رو از پشت عینک آرمان گرایانه ببینم ازدواج فقط پوشیدن لباس سفید عروسی و رفتن به آرایشگاه و شب با شکوه عروسی و بزن وبرقص و رفتن به ماه عسل و دو هفته اول زندگی نیست زندگی مشترک فدات بشم و قربونت برم یک ماه اول نیست من دوهفته بعد از ازدواج یا خیلی خوب باشه یک ماه بعد از اون رو میبینم که همه چیز تازه شروع میشه و زندگی دوباره راکد و کسالت بار میشه تازه اگه مشکلی نباشه و مرد سالاری آقا شرو نشه.

نمیدونم درست فکر میکنم یا نه تا به حال که کسی نتونسته جوابم رو بده شما اگر میتونید این لطف رو در حقم بکنید شاید من هم نگاهم به زندگی عوض شد شاید.

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢ تیر ،۱۳۸٦ - ترانه

زلزله قم

باورم نمیشد اینقدر ضعیف باشم چند دقیقه پیش اینجا زلزله اومد من به قدری ترسیده بودم که رنگم مثل گچ دیوار سفید شده بود و دست وپام می لرزید و خودم رو  گم کرده بودم و فقط میخواستم فرار کنم حتی چند دقیقه بعد از تموم شدنش هم من حالم جا نیموده بود و پاهام می لرزید یکدفعه یاد مردم بم افتادم وشروع کردم به گریه کردن خیلی وحشتناک خیلی .مردمی که در خواب شیرین بودن و بدون اینکه بدونن چه خبر زیر آوار موندن و دار فانی رو وداع گفتن  . روحشون شاد .

الان هم که دارم می نویسم دست و پام می لرزه  .

شاید بهتر باشه کمی بیشتر به فکر خودمون باشیم  و به خودمون بیایم  مرگ همیشه به ما نزدیک وما از اون غافل  .

خدایا ما به فکر تو نیستیم   تو به فکر ما باش تو که از رگ گردن هم به ما نزدیکتری.

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢۸ خرداد ،۱۳۸٦ - ترانه

 

زندگی آنچه زیسته ای نیست بلکه آن چیزیست که به خاطر میاوریم تا روایتش کنیم .

            گابریل گارسیا مارکز

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸٦ - ترانه

دانشگاه

امروز نتایج کنکور فوق اومد ومن قبول شده بودم وقتی تبریک گفتنها وخوشحالی بچه ها رو دیدم متوجه شدم که من اونقدر که باید خوشحال نشدم ولی دلیلش نمیدونم اولین کسی که به من خبر داد حمیده بود و اون لحظه با شرایطی که من داشتم خبر  خیلی خوبی بود واحساس کردم که یه دستی داره من رو هدایت میکنه و میخواد که از تردید بیرونم بیاره  یکی اون بالا حواسش به من هست و فرمون زندگیم دستش و اون طور که باید هوام داره هم خوشحال بودم هم نگران  فقط آرزو میکنم اشتباه نکرده باشم حالا که به پشت سرم نگاه میکنم می بینم تمام حوادثی که تو زندگی من رخ داده حکمتی داشته ویه نفر  همیشه مواظبم بوده اگه برای دل خودم زندگی کنم خیلی راضی هستم و خوشحال . از همه کسانی که به من سرزدن و تبریک گفتن و کسانی که منرو دیدن و زبانی تبریک گفتن مچکرم  دعا کنید جایی که دلم میخواد قبول بشم.

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - ترانه

 

ما از این هستی ده روزه

به تنگ آمده ایم

وای بر خضر که زندانی عمر ابد است.

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - ترانه

 

گاهی اوقات زور میزنیم که بخندیم  که فراموش کنیم حوادث هر روز و افکار پریشان هر شبمون رو  به خودمون تلقین میکنیم که آبی آرامش ما به رنگ آبی آسمون ودریاست هر وقت اشک توی چشمامون جمع میشه زیر لب میگیم هر کجا هستم باشم آسمان مال من است /پنجره فکر هوا عشق  زمین مال من است /چه اهمیت دارد گاه اگر میرویند /قارچهای غربت

ویا هر وقت به همدیگه میرسیم میگیم   چشمها را باید شست جور دیگر باید دید ویا  بخند تا دنیا بهت بخنده  ویا هر طور که به زندگی نگاه کنی همون طور می گذره نگاهت رو زیبا کن تا همه چیز رو قشنگ ببینی ولی واقعا این درست ؟چطور میشه زیبا نگاه کرد وقتی دلت دنیایی از غم وچشمهات دریایی از اشک ؟آیا شرایط و محیط اطراف ما نگاهمون رو نمیسازن؟مگه میشه هرطور که اراده کردی نگاه کنی ؟

خداوند روزی مارا آفرید و بار امانتی رو که کوهها از پذیرش اون سر باز زدن به انسان عرضه کرد وانسان پذیرفت وبه درستی که انسان ظلوما جهولا ست .

بعضی ها میگن این امانت عشق بو د بعضی میگن اراده وبعضی میگن عقل 

همه اینها رو گفتم که بگم انسان اون طور هم که گفته میشه مختار نیست گاهی اوقات احساسات برای ما تصمیم میگیرن گاهی اوقات شرایط پس این اراده به جز اینکه در بستر خواست خداست در حصار حرفها و اعمال و نگاههای اطرافیانمون هم هست .

بیایید خودمون رو گول بزنیم و بگیم این امانت فقط عشق بود  عشق و عشق وعشق اما عشق به کی ؟من یادم نمیاد تجربه ش کرده باشم شما چه طور ؟

از شبنم غشق خاک آدم گل شد       صد فتنه و شور در جهان حاصل شد

سر نشتر عشق بر رگ روح زدند       یک قطره از آن چکیدو نامش دل شد

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - ترانه